اشعار بابا افضل کاشانی شاعر و عارف بزرگ ایرانی

اشعار بابا افضل کاشانی

شعر بابا افضل کاشانی در بانوی عمارت , اشعار بابا افضل کاشی

بابا افضل کاشانی که نام اصلی آن افضل‌الدین محمد مَرَقی کاشانی است که با نام های مانند بابا افضل کاشی هم شناخته می شود. این شاعر بزرگ هم مانند مولانا جلال الدین رومی علاوه بر سرودن شعر راه و روش سلوک عرفانی را هم دنبال می کرده است و به عنوان عارف هم شناخته می شده است. جالب است بدانید که این شاعر بزرگ در طول تمام عمر خود فقط در مرق سکونت داشته اشت و خود را وقف دانش آموزی و تحیقی و تالیف کرده است. نکته مهم دیگر در مورد این شاعر بزرگ این است که برخی افراد خواجه نصرالدین طوسی را شاگرد این شاعر بزرگ می دانند و برخی افراد هم او را فامیل و خویشاوند او می دانند.

درباره امام علی (ع)

در عین علی، هو العلی الاعلی ست

در لام علی، سّر الاهی پیداست

دریای علی سورهٔ حی قیوم

برخوان و ببین که اسم اعظم آن جاست

اشعار بابا افضل کاشانی

وی جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست

آورده به فضل خویش از نیست به هست

بر درگه عدل تو چه درویش و چه شاه

در خانهٔ عفو تو چه هشیار و چه مست

درباره مردن و مرگ

دل سیر نشد از کم و از بیش تو را

با آن که منازل است در پیش تو را

عذرت نپذیرند گهِ مرگ، از آنک

بسیار بگفته اند در پیش تو را

شعرهای عاشقانه بابا افضل کاشانی

عشق تو مرا زندهٔ جاویدان کرد

سودای توام، بی سر و بی سامان کرد

لطف و کرم تو، جسم را چون جان کرد

در خاک عمل بهتر از این نتوان کرد

بهترین اشعار بابا افضل کاشانی

معلوم نمی شود چنین از سر دست

کاین صورت و معنی ز چه رو در پیوست

اسرار به جمله گی به نزد هر کس

آن گاه شود عیان که صورت بشکست

ناب ترین اشعار بابا افضل کاشانی

چون درد توام در این دل ریش افتاد

بیگانگی ام نخست بر خویش افتاد

چون دیده به جستجوی رویت برخاست

از آرزوی تو اشک در پیش افتاد

دوبیتی های بابا افضل کاشانی

ای دل تو ز هیچ خلق یاری مطلب

وز شاخ برهنه سایه داری مطلب

عزت ز قناعت است و خواری ز طمع

با عزت خود بساز و خواری مطلب

اشعار کوتاه بابا افضل کاشانی

بی آن که کس رسد زوری از ما

یا گشت پریشان دل موری از ما

بی هیچ برآورد به صد رسوایی

شوریده سر زلف تو شوری از ما

گزیده اشعار بابا افضل کاشانی

غم با لطف تو شادمانی گردد

عمر از نظر تو جاودانی گردد

گر باد به دوزخ برد از کوی تو خاک

آتش همه آب زندگانی گردد

شعر زیبای بابا افضل کاشانی

ترس اجل و بیم فنا، هستی توست

ور نه ز فنا شاخ بقا خواهد رُست

تا از دم عیسی شده ام زنده به جان

مرگ آمد و از وجود ما دست بشست

مجموعه اشعار بابا افضل کاشانی

گر با توام از تو جان دهم آدم را

از نور تو روشنی دهم عالم را

چون بی تو شوم قوت آنم نبود

کز سینه به کام دل برآرم دم را

متن های زیبای بابا افضل کاشانی

اندوه تو دلشاد کند هر جان را

کفر تو دهد تازگی ای ایمان را

دل راحت وصل تو مبیناد دمی

با درد تو گر طلب کند درمان را

دلنوشته های بابا افضل کاشانی

گر بر فلکی به خاک باز آرندت

ور بر سر نازی، به نیاز آرندت

فی الجمله حدیث مطلق از من بشنو

آزار مجوی تا بنیازارندت

زیباترین شعرهای بابا افضل کاشانی

عمر تو اگر افزون شود از پانصد

افسانه شوی، عاقبت از روی خرد

باری چو فسانه می شوی، ای بخرد

افسانهٔ نیک شو، نه افسانهٔ بد

متن های بابا افضل

هر گه که دلم با غمت انباز شود

صد در ز طرب بر رخ من باز شود

به زان نبود که جان فدای تو کنم

تیهو چو فدای باز شود باز شود

جملات زیبای بابا افضل

تا دل ز علایق جهان حُرّ نشود

هرگز صدف وجود پُر دُر نشود

پر می نشود کاسهٔ سرها از عقل

هر کاسه که سر نگون بود، پر نشود

اشعار خاص و عرفانی

از رفته قلم هیچ دگرگون نشود

وز خوردن غم به جز جگر خون نشود

هان تا جگر خویش به غم خون نکنی

هر ذره هر آن چه هست افزون نشود

در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن؟

بر دوش جان نازک، بار گران نهادن؟

شاداب شاخ جان را، از بوم جاودانی

برکندن از چه علت، در خاکدان نهادن؟

ز آوردن تن و جان، با هم چه سود بینی

جز درد تن فزودن، جر بار جان نهادن

گویندهٔ سمر را، زین حال در خور آید

صد قصه جمع کردن، صد داستان نهادن

از داستان و قصه، بگذر که غصه باشد

پیش گرسنه چندی، از هیچ خوان نهادن

گفت و شنید کم کن، گر رهروی که از سر

شاید برای توشه، چشم و زبان نهادن

کاری شگرف باشد، در ره روش قدم را

از سود برگرفتن و اندر زیان نهادن

گاه بلا به مردی، تن در میان فکندن

کام و هوای خود را، بر یک کران نهادن

رسمی است عاشقان را، هنگام نامرادی

از دل کرانه جستن، جان در میان نهادن

در دین عشق هرگز، جز رسم پاکبازی

دینی توان گرفتن؟ رسمی توان نهادن؟

کار تو خواب بینم، در راه، گاه رفتن

پس جرم نارسیدن، بر همرهان نهادن

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی

مشک از سر زلفین تو دریوزه کند بوی

شمشاد ز قدّت به خم، ای سرو دل آرا

خورشید ز رویت دژم، ای ماه سخن گوی

از شرم قدت سرو فرومانده به یک جای

وز رشک رخت ماه فتاده به تکاپوی

با من به وفا هیچ نگشته دل تو رام

با انده هجران تو کرده دل من خوی

ناید سخنم در دل تو، ز آنکه به گفتار

نتوان ستدن قلعه‌ای از آهن و از روی

ز آن است گل و نرگس رخسار تو سیراب

کز دیده روان کرده‌ام از مهر تو صد جوی

تا بوک سزاوار شوی دیدن او را

ای دیده تو خود را به هزار آب همی شوی

ای دل چه شوی تنگ، چو در توست نشستن

خواهی که ورا یابی، در خون خودش جوی

بگسلم از تو، با که پیوندم؟

از تو گر بگسلم به خود خندم

بخت بیدار یاور من شد

ناگهان زی در تو افکندم

بندها بود بر من، اکنون شد

دیدن تو کلید هر بندم

کان اگر کَندَمی نیافتمی

زان تو را یافتم که جان کندم

کی خبر داشتم ز خود بی تو

که چی‌ام، یا چه گونه، یا چندم

اگه اکنون شدم ز خود که مرا

جاودان با تو بود پیوندم

لاغر و مرده بودمی و اکنون

یال و بازو به جان بیاگندم

بی تو از تن چه کیسه بردوزم؟

یا ز جان، من چه طرف بربندم؟

بی تو با ملک جم نه خشنودم

با تو باشم، به هیچ خرسندم

دور گردم ز جان و تن، شاید

دور باد از تو دور، نپسندم

سرگشته وار بر تو گمان خطا برم

بی آنکه هیچ راه به چون و چرا برم

از جان و از تنم نتوانم به شرح گفت

کاندر رهت، ز هر دو، چه مایه بلا برم

من رخت بینوایی تن بر کجا نهم؟

من جان زینهاری خود را کجا برم؟

دانم که در دلی و جدا نیست دل ز تو

لیکن به دل چگونه، بگو، ره فرا برم

دل نیز گم شده است و ندانم کنون که من

بی دل به نزد تو نبرم راه، یا برم

گویند راه بردی از او، باز ده نشان

آری دهم نشانی از آن، لیک تا برم

در جستن‌ام همیشه که در جست وجوی تو

ره زی بقا اگر نبرم، زی فنا برم

من بی تو نیستم، من و خود را نیابم ایج

گر بر زمین بدارم، اگر بر هوا برم

مگذار نزد خویشم اگر هیچ زین سپس

من نام ما و من به صواب و خطا برم

ما از کجا و من ز کجا، ما و من تویی

بیهوده چند نام من و نام ما برم

مطالب مرتبط :

اشعار عبدالواسع جبلی شعر حماشی زیبا عاشقانه udnhg hsu  fgd

بدیع الزمان عبدالواسع بن عبدالجامع جبلی غرجستانی از شاعران و فرهنگیان مشهور پارسی‌گوی است که در قرن ششم هجری می‌زیست. وی در غرجستان که ولایتی در افغانستان و در شرق هرات است چشم به جهان گشود. عبدالواسع جبلی غرجستانی در حوزه‌های دینی تربیت یافت و بر علوم تفسیر، فقه، کلام و حدیث و نیز شعر فارسی و عربی تسلط داشت. جبلی از پیشروان تغییر سبک خراسانی به عراقی بوده است. وی در سال ۵۵۵ هجری قمری درگذشت. در این مطلب گزیده ای از اشعار عاشقانه کوتاه و بسیار زیبای عبدالواسع جبلی را آماده کرده ایم، برای مطالعه این متن های زیبا در ادامه با مطلب اشعار عبدالواسع جبلی همراه باشید.

اشعار فردوسی در مورد مرگ خردعاشقانه شعر در مورد ادب عارفانه همراه با معنی برای پروفایل طنز شعر حماسی سیاسی در مورد جنگ شعر شاهنامه رستم و سهراب hauhv tvn sd

در این مطلب گزیده ای از اشعار عاشقانه کوتاه و بسیار زیبای حکیم ابوالقاسم فردوسی را آماده کرده ایم، برای مطالعه این متن های زیبا در ادامه با مطلب اشعار زیبای فردوسی در مورد مرگ و خرد داشتن همراه باشید.

اشعار بیدل دهلوی , تک بیت های ناب بیدل دهلوی , عکس بیدل دهلوی , hauhv fdng nig d

در این مطلب گزیده ای از اشعار عاشقانه کوتاه و بسیار زیبای بیدل دهلوی را آماده کرده ایم، برای مطالعه این متن های زیبا در ادامه با مطلب اشعار زیبا و ناب و تک بیت های معروف بیدل دهلوی همراه باشید.

منابع :

chishi.ir

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s